راههایی برای شناخت
بهتر خودمان
خیلیها وقتی اسم خودشناسی
را میشنوند، اولین چیزی که به ذهنشان میرسد تستهای شخصیتشناسی است.
مثلاً میگویند من فلان
تیپ شخصیتیام. یا نتیجه تستم این شده. یا فلان آزمون گفته من آدم احساسیام،
منطقیام، درونگرا هستم، برونگرا هستم و…
اینها میتوانند کمک
کنند. بالاخره آدم یک چیزهایی درباره خودش میفهمد. اما مسئله از جایی شروع میشود
که فکر کنیم یک تست قرار است تکلیف ما را با خودمان روشن کند.
تستها خوباند، اما
کافی نیستند
خیلیها خودشناسی را با
تستهای شخصیتشناسی شروع میکنند. این تستها میتوانند کمک کنند، اما هیچکدام
قرار نیست همه حقیقت ما را نشان بدهند.
درباره آزمون مایرز
بریگز، خودِ شرکت مایرز بریگز میگوید این ابزار برای شناخت ترجیحهای شخصیتی
است، نه سنجش توانایی، مهارت یا شایستگی افراد. حتی تأکید میکند که این آزمون
نباید برای استخدام و انتخاب افراد استفاده شود، چون توانایی و مهارت را نمیسنجد.[1]
درباره تست نئو هم
دن مکآدامز، استاد روانشناسی دانشگاه نورثوسترن، میگوید این مدل بیشتر شبیه
«روانشناسی غریبهها»ست؛ یعنی بعضی ویژگیهای قابل مشاهده ما را خوب نشان میدهد،
اما همه داستان زندگی، زخمها، ارزشها و معنای شخصی ما را توضیح نمیدهد.[2]
درباره انیگرام هم
یک مرور پژوهشی در مجله روانشناسی بالینی میگوید شواهد مربوط به اعتبار و پایایی
آن ترکیبی است و برای بعضی بخشهای معروفش، مثل «بالها» و «حرکت بین تیپها»، شواهد پژوهشی کمی وجود دارد.[3]
درباره آزمون دیسک
هم در صفحه رسمی آن آمده که این ابزار برای غربالگری قبل از استخدام توصیه نمیشود.
یعنی میتواند برای شناخت سبک رفتاری و گفتوگو کمککننده باشد، اما نباید
مبنای قضاوت قطعی درباره آدمها قرار بگیرد.[4]
پس مشکل این نیست که تستها
بیفایدهاند. مشکل از جایی شروع میشود که نتیجه یک تست را جای خودشناسی بگذاریم.
تستها شاید یک چراغقوه
کوچک باشند، اما خودشناسی یعنی راه افتادن در مسیر. یعنی دیدن خودمان در رابطهها،
تصمیمها، ترسها، واکنشها و موقعیتهای واقعی زندگی.
پس باید از کجا شروع
کنیم؟
اگر تستها جواب نهایی
نیستند، یعنی باید بیخیالشان شویم؟
نه.
یعنی باید توقعمان را از
آنها درست کنیم.
تست میتواند یک نقطه
شروع باشد. کتاب میتواند کمک کند. مشاوره میتواند کمک کند. یک فایل صوتی، یک
دوره کوتاه، یک تمرین ساده، همه میتوانند کمک کنند.
اما هیچکدام بهتنهایی
خودشناسی نیستند.
خودشناسی بیشتر شبیه
مسیر است تا جواب آماده.
یعنی قرار نیست یک روز
تست بدهی و بگویی: «خب، من خودم را شناختم.»
نه. خودشناسی یعنی کمکم
بفهمی در موقعیتهای واقعی زندگی، چه چیزی از تو بیرون میزند.
وقتی میترسی. وقتی
عصبانی میشوی. وقتی نمیتوانی نه بگویی. وقتی از یک حرف ساده بههم میریزی. وقتی
وسط رابطه گیج میشوی. وقتی میبینی یک الگو دارد مدام در زندگیات تکرار میشود.
آنجاست که خودت را بهتر
میبینی.
یک آینه دستت بگیر
برای شروع خودشناسی، یک
آینه لازم داری.
نه آینهای که صورتت را
نشان بدهد؛ آینهای که حالتهایت را نشان بدهد.
مثلاً صبح از خواب بیدار
میشوی. مادرت همان سؤال همیشگی را میپرسد:
«بالاخره میخوای با
زندگیت چی کار کنی؟»
تو کلافه میشوی. شاید
جواب تند بدهی. شاید چیزی نگویی، ولی تا ظهر بیحوصله باشی. شاید بروی توی اتاقت و
با خودت بگویی: «باز شروع کرد.»
اینجا دقیقاً جای
خودشناسی است.
نه اینکه سریع بروی سراغ
تحلیل مادرت. نه اینکه بگویی او همیشه همینطوری است. نه اینکه فقط غر بزنی.
یک لحظه آینه را بگیر
سمت خودت.
کدام جملهاش من را
بههم ریخت؟
فقط کلافه شدم یا
عصبانی هم شدم؟
این عصبانیت برای
همین امروز بود یا قبلاً هم همین حس را داشتم؟
از دخالت ناراحت شدم
یا از اینکه خودم هم هنوز جواب روشنی برای زندگیام ندارم؟
همین سؤالها سادهاند،
ولی آدم را آرامآرام به خودش نزدیک میکنند.
موقعیتهای تکراری را
جدی بگیر
بعضی چیزها در زندگی ما
یک بار اتفاق نمیافتند. مدام برمیگردند.
هر بار میخواهی درس
بخوانی، حواست پرت میشود. هر ماه وسط ماه پول کم میآوری. هر بار باید نه بگویی،
آخرش قبول میکنی. هر رابطهای شروع میشود، یک جای مشابه گیر میکنی. هر بار کسی
دیر جواب پیام میدهد، بیشتر از حد معمول بههم میریزی.
اینها فقط اتفاقهای
پراکنده نیستند. اینها سرنخاند.
خودشناسی از همینجا
شروع میشود؛ از اینکه به جای گفتنِ «من همینم دیگه»، بپرسی:
این تکرار دارد چه
چیزی را درباره من نشان میدهد؟
مثلاً شاید حواسپرتی تو
فقط تنبلی نباشد. شاید از شروع کردن میترسی. شاید اگر شروع کنی، باید با این روبهرو
شوی که کار سختتر از چیزی است که فکر میکردی.
شاید پول کم آوردنت فقط
به گرانی ربط نداشته باشد. شاید تو اصلاً رابطهات با خرج کردن روشن نیست. شاید هر
وقت ناراحتی خرید میکنی. شاید اصلاً نمیدانی پول برای تو یعنی امنیت، آزادی،
قدرت یا آرامش.
شاید نه نگفتنت فقط
مهربانی نیست. شاید از ناراحت شدن دیگران میترسی. شاید اگر کسی از تو دلخور شود،
انگار کل رابطه تهدید میشود.
اینها همان جاهایی است
که باید مکث کنی.
برو سراغ چیزهایی که
میترساندت
ترسها هم مسیر خوبی
برای خودشناسیاند.
آدم معمولاً از چیزهایی
میترسد که یک جای مهمی از درونش را تکان میدهند.
مثلاً هر بار به پایاننامه
فکر میکنی، حالت بد میشود. سریع میگویی: «حوصله ندارم.» اما شاید فقط حوصله
نداشتن نیست. شاید میترسی کار خوب نشود. شاید از قضاوت استاد میترسی. شاید از
این میترسی که بالاخره باید تمامش کنی و وارد مرحله بعدی زندگی شوی.
یا مثلاً از درخواست
ترفیع میترسی. شاید مسئله فقط محیط کار نیست. شاید اصلاً عادت نداری خواستهات را
جدی بگیری.
یا میخواهی یک حرف مهم
را در رابطه بزنی، اما عقب میاندازی. شاید فقط خجالت نیست. شاید میترسی جواب رد
بشنوی. شاید میترسی رابطه وارد مرحله جدیتری شود. شاید نمیدانی اگر طرف مقابل
واکنش بدی نشان داد، باید چه کار کنی.
پس هرجا ترسیدی، فقط
فرار نکن.
گاهی همان ترس، در ورودی
خودشناسی است.
رابطههایت را بررسی
کن
رابطهها هم خیلی چیزها
را درباره ما نشان میدهند.
آدم در رابطه فقط درباره
خودش حرف نمیزند؛ خودش را زندگی میکند.
ببین با پدر و مادرت چه
الگویی داری. با خواهر و برادرت چطوری؟ وقتی ناراحت میشوی، حرف میزنی یا قهر میکنی؟
وقتی کسی به تو نزدیک میشود، راحت میمانی یا عقب میکشی؟ معمولاً جذب چه آدمهایی
میشوی؟ چه چیزهایی را در رابطه نادیده میگیری چون نمیخواهی طرف مقابل را از دست
بدهی؟
گاهی آدم فکر میکند
دنبال عشق است، اما در واقع دنبال امنیت است.
گاهی فکر میکند خیلی
مستقل است، اما از صمیمیت میترسد.
گاهی فکر میکند طرف
مقابل مشکل دارد، اما خودش هم نمیداند نیازش را چطور بگوید.
برای همین رابطهها را
دستکم نگیر. رابطه فقط جایی برای شناخت طرف مقابل نیست. جایی برای شناخت خودت هم
هست.
تصمیمهای مهم گذشته
را دوباره ببین
برای شناخت خودت، فقط
امروز را نگاه نکن. گاهی باید برگردی عقب.
نه برای حسرت خوردن. نه
برای سرزنش کردن خودت. برای فهمیدن.
وقتی انتخاب رشته کردی،
واقعاً چه چیزی انتخاب کرد؟
علاقه؟ فشار خانواده؟
ترس از آینده؟ چشموهمچشمی؟
وقتی وارد یک رابطه شدی،
دنبال چه بودی؟
محبت؟ امنیت؟ فرار از
تنهایی؟ تأیید گرفتن؟
وقتی یک شغل را قبول
کردی، چه چیزی برایت مهم بود؟
پول؟ جایگاه؟ فرار از
بیکاری؟ رضایت خانواده؟
وقتی از چیزی بیرون
آمدی، واقعاً انتخاب بود یا فرار؟
گذشته فقط برای غصه
خوردن نیست. گذشته معدن خودشناسی است، اگر بلد باشی از آن سؤال بپرسی.
فقط فکر نکن؛ بنویس
خیلی وقتها فکر کردن
کافی نیست.
چون ذهن شلوغ میکند.
توجیه میآورد. یادش میرود. دوباره همان مسیر قبلی را میرود.
برای همین یک دفتر
بردار. یک خودکار روان هم بردار. لازم نیست ادبی بنویسی. لازم نیست مرتب باشد.
لازم نیست از اول تحلیل عمیق کنی.
فقط بنویس.
امروز چه چیزی من را
بههم ریخت؟
کجا ترسیدم؟
کجا خودم نبودم؟
کجا زیادی واکنش نشان
دادم؟
کدام موقعیت برایم
تکراری بود؟
امروز چه چیزی درباره
خودم فهمیدم؟
گاهی تا چیزی را ننویسی،
نمیفهمی واقعاً چه حسی داشتی.
نوشتن کمک میکند
چیزهایی که در ذهنت مبهماند، جلوی چشمت بیایند.
پس خودشناسی را از
کجا شروع کنیم؟
از همین زندگی معمولی.
از همان صبحی که با یک
جمله کلافه میشوی. از همان رابطهای که در آن مدام یک الگو تکرار میشود. از همان
تصمیمی که مدتهاست عقب انداختهای. از همان ترسی که هر بار برمیگردد. از همان
واکنشی که بعداً خودت هم از آن تعجب میکنی.
تستها، کتابها، مشاوره
و دورهها میتوانند کمک کنند؛ اما جای دیدن خودت در زندگی واقعی را نمیگیرند.
خودشناسی از جایی شروع
میشود که به جای فقط تحلیل کردن دیگران، کمی هم خودت را ببینی.
اما اگر بخواهی نتیجه
عمیقتری بگیری، این مشاهدهها نباید پراکنده بمانند. باید کمکم تبدیل شوند به یک
مسیر منظم و لایهلایه؛ مسیری که از همین نقطهای که هستی، تو را به شناخت روشنتری
از خودت برساند.
در مقاله بعدی درباره
همین مسیر حرف میزنیم.
پانویسها و منابع
[1] شرکت مایرز
بریگز توضیح میدهد که آزمون مایرز بریگز برای شناخت ترجیحهای شخصیتی طراحی شده و
برای سنجش توانایی، مهارت یا انتخاب شغلی افراد مناسب نیست. The
Myers-Briggs Company
[2] دن مکآدامز،
استاد روانشناسی دانشگاه نورثوسترن، در مقالهای در Journal of
Personality مدل
پنج عامل بزرگ شخصیت را «روانشناسی غریبهها» مینامد و توضیح میدهد که این مدل
یکی از مدلهای مهم شخصیت است، نه مدل کامل و یکپارچه شخصیت. Wiley
Online Library
[3] مرور پژوهشی
Hook و همکاران در Journal
of Clinical Psychology،
پس از بررسی ۱۰۴ نمونه مستقل
درباره انیگرام، شواهد مربوط به اعتبار و پایایی آن را ترکیبی گزارش میکند و میگوید
برای بخشهایی مثل «بالها» و «حرکت بین تیپها» شواهد پژوهشی کمی وجود دارد. Wiley
Online Library
[4] صفحه رسمی دیسک
پروفایل میگوید آزمون دیسک برای غربالگری قبل از استخدام توصیه نمیشود و برای
چنین کاربردی باید از ابزارهای مخصوص و اعتبارسنجیشده استفاده کرد.
راههایی برای
شناخت بهتر خودمان
خیلیها وقتی
اسم خودشناسی را میشنوند، اولین چیزی که به ذهنشان میرسد تستهای شخصیتشناسی
است.
مثلاً میگویند
من فلان تیپ شخصیتیام. یا نتیجه تستم این شده. یا فلان آزمون گفته من آدم احساسیام،
منطقیام، درونگرا هستم، برونگرا هستم و…
اینها میتوانند
کمک کنند. بالاخره آدم یک چیزهایی درباره خودش میفهمد. اما مسئله از جایی شروع میشود
که فکر کنیم یک تست قرار است تکلیف ما را با خودمان روشن کند.
تستها خوباند،
اما کافی نیستند
خیلیها
خودشناسی را با تستهای شخصیتشناسی شروع میکنند. این تستها میتوانند کمک کنند،
اما هیچکدام قرار نیست همه حقیقت ما را نشان بدهند.
درباره آزمون
مایرز بریگز، خودِ شرکت مایرز بریگز میگوید این ابزار برای شناخت ترجیحهای
شخصیتی است، نه سنجش توانایی، مهارت یا شایستگی افراد. حتی تأکید میکند که این
آزمون نباید برای استخدام و انتخاب افراد استفاده شود، چون توانایی و مهارت را
نمیسنجد.[1]
درباره تست
نئو هم دن مکآدامز، استاد روانشناسی دانشگاه نورثوسترن، میگوید این مدل
بیشتر شبیه «روانشناسی غریبهها»ست؛ یعنی بعضی ویژگیهای قابل مشاهده ما را خوب
نشان میدهد، اما همه داستان زندگی، زخمها، ارزشها و معنای شخصی ما را توضیح
نمیدهد.[2]
درباره انیگرام
هم یک مرور پژوهشی در مجله روانشناسی بالینی میگوید شواهد مربوط به اعتبار و
پایایی آن ترکیبی است و برای بعضی بخشهای معروفش، مثل «بالها» و «حرکت بین تیپها»، شواهد پژوهشی کمی وجود دارد.[3]
درباره آزمون
دیسک هم در صفحه رسمی آن آمده که این ابزار برای غربالگری قبل از استخدام
توصیه نمیشود. یعنی میتواند برای شناخت سبک رفتاری و گفتوگو کمککننده باشد،
اما نباید مبنای قضاوت قطعی درباره آدمها قرار بگیرد.[4]
پس مشکل این
نیست که تستها بیفایدهاند. مشکل از جایی شروع میشود که نتیجه یک تست را جای
خودشناسی بگذاریم.
تستها شاید یک
چراغقوه کوچک باشند، اما خودشناسی یعنی راه افتادن در مسیر. یعنی دیدن خودمان در
رابطهها، تصمیمها، ترسها، واکنشها و موقعیتهای واقعی زندگی.
پس باید از کجا
شروع کنیم؟
اگر تستها
جواب نهایی نیستند، یعنی باید بیخیالشان شویم؟
نه.
یعنی باید
توقعمان را از آنها درست کنیم.
تست میتواند
یک نقطه شروع باشد. کتاب میتواند کمک کند. مشاوره میتواند کمک کند. یک فایل
صوتی، یک دوره کوتاه، یک تمرین ساده، همه میتوانند کمک کنند.
اما هیچکدام
بهتنهایی خودشناسی نیستند.
خودشناسی بیشتر
شبیه مسیر است تا جواب آماده.
یعنی قرار نیست
یک روز تست بدهی و بگویی: «خب، من خودم را شناختم.»
نه. خودشناسی
یعنی کمکم بفهمی در موقعیتهای واقعی زندگی، چه چیزی از تو بیرون میزند.
وقتی میترسی.
وقتی عصبانی میشوی. وقتی نمیتوانی نه بگویی. وقتی از یک حرف ساده بههم میریزی.
وقتی وسط رابطه گیج میشوی. وقتی میبینی یک الگو دارد مدام در زندگیات تکرار میشود.
آنجاست که خودت
را بهتر میبینی.
یک آینه دستت
بگیر
برای شروع
خودشناسی، یک آینه لازم داری.
نه آینهای که
صورتت را نشان بدهد؛ آینهای که حالتهایت را نشان بدهد.
مثلاً صبح از
خواب بیدار میشوی. مادرت همان سؤال همیشگی را میپرسد:
«بالاخره میخوای با زندگیت چی کار کنی؟»
تو کلافه میشوی.
شاید جواب تند بدهی. شاید چیزی نگویی، ولی تا ظهر بیحوصله باشی. شاید بروی توی
اتاقت و با خودت بگویی: «باز شروع کرد.»
اینجا دقیقاً
جای خودشناسی است.
نه اینکه سریع
بروی سراغ تحلیل مادرت. نه اینکه بگویی او همیشه همینطوری است. نه اینکه فقط غر
بزنی.
یک لحظه آینه
را بگیر سمت خودت.
کدام جملهاش
من را بههم ریخت؟
فقط کلافه شدم
یا عصبانی هم شدم؟
این عصبانیت
برای همین امروز بود یا قبلاً هم همین حس را داشتم؟
از دخالت
ناراحت شدم یا از اینکه خودم هم هنوز جواب روشنی برای زندگیام ندارم؟
همین سؤالها
سادهاند، ولی آدم را آرامآرام به خودش نزدیک میکنند.
موقعیتهای
تکراری را جدی بگیر
بعضی چیزها در
زندگی ما یک بار اتفاق نمیافتند. مدام برمیگردند.
هر بار میخواهی
درس بخوانی، حواست پرت میشود. هر ماه وسط ماه پول کم میآوری. هر بار باید نه
بگویی، آخرش قبول میکنی. هر رابطهای شروع میشود، یک جای مشابه گیر میکنی. هر
بار کسی دیر جواب پیام میدهد، بیشتر از حد معمول بههم میریزی.
اینها فقط
اتفاقهای پراکنده نیستند. اینها سرنخاند.
خودشناسی از
همینجا شروع میشود؛ از اینکه به جای گفتنِ «من همینم دیگه»، بپرسی:
این تکرار دارد
چه چیزی را درباره من نشان میدهد؟
مثلاً شاید
حواسپرتی تو فقط تنبلی نباشد. شاید از شروع کردن میترسی. شاید اگر شروع کنی،
باید با این روبهرو شوی که کار سختتر از چیزی است که فکر میکردی.
شاید پول کم
آوردنت فقط به گرانی ربط نداشته باشد. شاید تو اصلاً رابطهات با خرج کردن روشن
نیست. شاید هر وقت ناراحتی خرید میکنی. شاید اصلاً نمیدانی پول برای تو یعنی
امنیت، آزادی، قدرت یا آرامش.
شاید نه نگفتنت
فقط مهربانی نیست. شاید از ناراحت شدن دیگران میترسی. شاید اگر کسی از تو دلخور
شود، انگار کل رابطه تهدید میشود.
اینها همان
جاهایی است که باید مکث کنی.
برو سراغ
چیزهایی که میترساندت
ترسها هم مسیر
خوبی برای خودشناسیاند.
آدم معمولاً از
چیزهایی میترسد که یک جای مهمی از درونش را تکان میدهند.
مثلاً هر بار
به پایاننامه فکر میکنی، حالت بد میشود. سریع میگویی: «حوصله ندارم.» اما شاید
فقط حوصله نداشتن نیست. شاید میترسی کار خوب نشود. شاید از قضاوت استاد میترسی.
شاید از این میترسی که بالاخره باید تمامش کنی و وارد مرحله بعدی زندگی شوی.
یا مثلاً از
درخواست ترفیع میترسی. شاید مسئله فقط محیط کار نیست. شاید اصلاً عادت نداری
خواستهات را جدی بگیری.
یا میخواهی یک
حرف مهم را در رابطه بزنی، اما عقب میاندازی. شاید فقط خجالت نیست. شاید میترسی
جواب رد بشنوی. شاید میترسی رابطه وارد مرحله جدیتری شود. شاید نمیدانی اگر طرف
مقابل واکنش بدی نشان داد، باید چه کار کنی.
پس هرجا
ترسیدی، فقط فرار نکن.
گاهی همان ترس،
در ورودی خودشناسی است.
رابطههایت را
بررسی کن
رابطهها هم
خیلی چیزها را درباره ما نشان میدهند.
آدم در رابطه
فقط درباره خودش حرف نمیزند؛ خودش را زندگی میکند.
ببین با پدر و
مادرت چه الگویی داری. با خواهر و برادرت چطوری؟ وقتی ناراحت میشوی، حرف میزنی
یا قهر میکنی؟ وقتی کسی به تو نزدیک میشود، راحت میمانی یا عقب میکشی؟ معمولاً
جذب چه آدمهایی میشوی؟ چه چیزهایی را در رابطه نادیده میگیری چون نمیخواهی طرف
مقابل را از دست بدهی؟
گاهی آدم فکر
میکند دنبال عشق است، اما در واقع دنبال امنیت است.
گاهی فکر میکند
خیلی مستقل است، اما از صمیمیت میترسد.
گاهی فکر میکند
طرف مقابل مشکل دارد، اما خودش هم نمیداند نیازش را چطور بگوید.
برای همین
رابطهها را دستکم نگیر. رابطه فقط جایی برای شناخت طرف مقابل نیست. جایی برای
شناخت خودت هم هست.
تصمیمهای مهم
گذشته را دوباره ببین
برای شناخت
خودت، فقط امروز را نگاه نکن. گاهی باید برگردی عقب.
نه برای حسرت
خوردن. نه برای سرزنش کردن خودت. برای فهمیدن.
وقتی انتخاب
رشته کردی، واقعاً چه چیزی انتخاب کرد؟
علاقه؟ فشار
خانواده؟ ترس از آینده؟ چشموهمچشمی؟
وقتی وارد یک
رابطه شدی، دنبال چه بودی؟
محبت؟ امنیت؟
فرار از تنهایی؟ تأیید گرفتن؟
وقتی یک شغل را
قبول کردی، چه چیزی برایت مهم بود؟
پول؟ جایگاه؟
فرار از بیکاری؟ رضایت خانواده؟
وقتی از چیزی
بیرون آمدی، واقعاً انتخاب بود یا فرار؟
گذشته فقط برای
غصه خوردن نیست. گذشته معدن خودشناسی است، اگر بلد باشی از آن سؤال بپرسی.
فقط فکر نکن؛
بنویس
خیلی وقتها
فکر کردن کافی نیست.
چون ذهن شلوغ
میکند. توجیه میآورد. یادش میرود. دوباره همان مسیر قبلی را میرود.
برای همین یک
دفتر بردار. یک خودکار روان هم بردار. لازم نیست ادبی بنویسی. لازم نیست مرتب
باشد. لازم نیست از اول تحلیل عمیق کنی.
فقط بنویس.
امروز چه چیزی
من را بههم ریخت؟
کجا ترسیدم؟
کجا خودم
نبودم؟
کجا زیادی
واکنش نشان دادم؟
کدام موقعیت
برایم تکراری بود؟
امروز چه چیزی
درباره خودم فهمیدم؟
گاهی تا چیزی
را ننویسی، نمیفهمی واقعاً چه حسی داشتی.
نوشتن کمک میکند
چیزهایی که در ذهنت مبهماند، جلوی چشمت بیایند.
پس خودشناسی را
از کجا شروع کنیم؟
از همین زندگی
معمولی.
از همان صبحی
که با یک جمله کلافه میشوی. از همان رابطهای که در آن مدام یک الگو تکرار میشود.
از همان تصمیمی که مدتهاست عقب انداختهای. از همان ترسی که هر بار برمیگردد. از
همان واکنشی که بعداً خودت هم از آن تعجب میکنی.
تستها، کتابها،
مشاوره و دورهها میتوانند کمک کنند؛ اما جای دیدن خودت در زندگی واقعی را نمیگیرند.
خودشناسی از
جایی شروع میشود که به جای فقط تحلیل کردن دیگران، کمی هم خودت را ببینی.
اما اگر بخواهی
نتیجه عمیقتری بگیری، این مشاهدهها نباید پراکنده بمانند. باید کمکم تبدیل شوند
به یک مسیر منظم و لایهلایه؛ مسیری که از همین نقطهای که هستی، تو را به شناخت
روشنتری از خودت برساند.
در مقاله بعدی
درباره همین مسیر حرف میزنیم.
پانویسها و
منابع
[1] شرکت مایرز بریگز توضیح میدهد که آزمون مایرز
بریگز برای شناخت ترجیحهای شخصیتی طراحی شده و برای سنجش توانایی، مهارت یا
انتخاب شغلی افراد مناسب نیست.
The
Myers-Briggs Company
[2] دن مکآدامز، استاد روانشناسی دانشگاه نورثوسترن،
در مقالهای در Journal of
Personality مدل پنج عامل بزرگ شخصیت را «روانشناسی
غریبهها» مینامد و توضیح میدهد که این مدل یکی از مدلهای مهم شخصیت است، نه
مدل کامل و یکپارچه شخصیت.
Wiley
Online Library
[3] مرور پژوهشی Hook و
همکاران در Journal of
Clinical Psychology،
پس از بررسی ۱۰۴ نمونه
مستقل درباره انیگرام، شواهد مربوط به اعتبار و پایایی آن را ترکیبی گزارش میکند
و میگوید برای بخشهایی مثل «بالها» و «حرکت بین تیپها» شواهد پژوهشی کمی وجود
دارد. Wiley
Online Library
[4] صفحه رسمی دیسک پروفایل میگوید آزمون دیسک برای
غربالگری قبل از استخدام توصیه نمیشود و برای چنین کاربردی باید از ابزارهای
مخصوص و اعتبارسنجیشده استفاده کرد.
پست های مرتبط
21 مهر 1405
12 مهر 1405
12 مهر 1405
12 مهر 1405
دیدگاهتان را بنویسید